|
|
|
||||
|
بسم الله الرحمن الرحیم...
به نام آنکس که اشک را آفرید تا سرزمین عاشقان آتش نگیرد امیدوارم که حالتون خوب باشه.... خیلی از شما ئی که منو لایق دونستین و وبه کلبه ی حقیر من سر زدین خوشحالم. کلبه ای سراسر درد.امیدوارم که بتونید تو تک تک لحظه هام درکم کنید . آره عزیزام این زندگی که باید با تمام لحظه هاش بسازیم و اگه انقدر نا امیدیم باید منتظر عجل مون باشیم تا ببینیم کی ما رو می بره. واسه آدمائی مثل من اومدن عجل بزرگترین محبت الهی . این عکس و تقدیم می کنم به کسا ئی که لحظه هاشون و با اشک می گزرونن.و گونه هاشون مثل بستری از رود محافظت می کنه گونه های ما از اشکمون مراقبت می کنه. زندگي شهد گل است زنبور زمان مي خوردش آنچه مي ماند عسل خاطرات است
برای تمام آرزو هائی که می میرند سکوت می کنم سنگین تر از فریاد
معشوقي از عاشقش پرسيد...من قشنگم؟ عاشق جواب داد ...نه . پرسيد ... دلش ميخواد با اون باشه؟ باز جواب داد ... نه . ....اگه ترکت کنم گريه ميکني؟ .... نه . معشوق با چشمان پر از اشک مي خواست عاشق رو ترک کنه که اون دست معشوق رو گرفت و گفت: تو قشنگ نيستي بلکه زيبايي ... من نميخوام با تو باشم من نياز دارم با تو باشم ... اگه بري گريه نمي کنم ... ميميرم
چه کنم ؟!.. هيچ ندارم که به پای تو بريزم جز همین اشک.. که گهگاه برای تو بريزم آبرو... آنقَدَر اندوخته دارم به وجودم که اگر پای تو لغزيد به جای تو بريزم
زندگی را دوست دارم تو را از زندگی بیشتر
عشق من هنوز توئی از همه ی دنیا قشنگ تر.
شبی پرسیدمش با بی قراری
به غیر از من کسی را دوست داری؟
دو چشمش از خجالت بر هم افتاد
میان اشک هایش گفت آری.
|
|||||
|
+
نوشته شده در نوزدهم دی 1384ساعت 8:16 بعد از ظهر توسط غزل
|
|
|||||