|
|
|
|
|
الهی به امید تو نه به امید خلق روزگار...... بیا تا در کوچه های تنگ غربت برای هر غریبی سایه باشیم بیا در یک شب آرام و تاریک کمی هم صحبت یک یاس باشیم اگر صد بار قلبی را شکستیم بیا تا یک بار با احساس باشیم.....
در دفتر خاطراتم نوشتم عشق زیباست: و معلم آن را دید و گفت فقط یک رویاست... استاد کنایت که این کارخانه بساخت مقصود همه عشق بود و جهان را بهانه ساخت..
به نام سلطان قلب ها... تنهائی را دوست دارم چون تنها متولد شدم تاریکی را دوست دارم چون هم رنگ غم است غم را دوست دارم چون یاد آور روزهای تلخ و شیرین است تو را دوست دارم چون تنها تو را دارم.......................................
![]() مینویسم به عشق عشقم..... یا علی . نظر یادتون نره. خدانگهدار....
|
||
|
+
نوشته شده در بیست و دوم دی 1384ساعت 5:50 بعد از ظهر توسط غزل
|
|
||